591
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:23
دورم شده پر از آدمایی که خسته ام میکنند. عذابم میدن و ناراحتم میکنن. و من ناگزیرم به این جبر.
592
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:23
باید رفت همین امشب وقتی فکر های بی امان رهایت نمیکنند. وقتی نبودت برای کسی اهمیتی ندارد. وقتی فکری برای اینده ات نداری.
593
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:23
حوصله ی شنیدن عاشقانه ی هیچ خری رو ندارم. حتی اون .
594
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:23
بعد یه سنی حتی موزیک هم جذابیت و ارامش قبل رو نداره.
584
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:58
میزنم موهامو، شاید حداقل تو آینه یه مرد ببینم.
585
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:58
قدیم هر وقت کسی پاشو از زندگیم کوتاه میکرد غصه میخوردم. الان با رفتن هر کسی فقط یه جمله میاد تو ذهنم. رفتی، درو پشت سرت ببند!
586
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:58
بعد از چندیدن ماه بلاخره یکم اشک ریختم.هر چند خیلی کم بود اما حداقل اومد. بهش احتیاج دارم چون خیلی فشار روحی رومه. بیکارم. تنهام. عصبی ام. کلافه ام. کاش میشد خودموم بندازم چاه توالت و یه سیفون بکشم.
587
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:58
شبونه به اتیش کشیدش. اونی که یه عمر نادیده میگرفتش رو.
581
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 5:52
برا همه دل سوزوندمو همه دلمو سوزوندن.
582
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 5:52
شاید من اونقد دوست نداشتم یا نخواهم داشت.خودت هم اینو خوب میدونی. اما تو بارها نشونم دادی دوستم داری. خیلی جاها دم اخر هم که شده نجاتم دادی. درست مثل یه مادر که هر کار کنه، نمیتونه عاشق بچه هاش نباشه. با اینکه میدونی من اونقدرا قدر شناس نیستم اما... مرسی تنهام نمیذاری.
583
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 5:52
ارشیوی از ادم های مرده! لینکهای خونه خاکستریمو میگم.
571
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 5:52
اون موقعی که درد می پیچه تو تموم تنت داد بزنی خالی میشی. اما اونی که با خودش قهره سکوت میکنه بازم...
572
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 5:52
مثل همه شب های دلتنگی. شب. خیابون. موزیک....
574
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 5:52
برا دل خوشی خودم. سرمو با ادمای جدید گرم میکنم. اما بازم هیچ اتفاق جذابی نمیافته. بازم همون تنهای همیشگی ام.
575
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 5:52
سربازی سر برجک... و خاطراتی که ورق میخورند...
576
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 5:52
چقدر دوست داشتمش. چقدر احمقانه دوست داشتمش. چقدر پاک دوست داشتمش. برای تمام بچگی هایم متاسفم. برای تمام حماقت هایم...
577
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 5:52
دوست داشتم برای فرار از خودم. باران باشد و یک جاده ی بی انتها باشد و کفش هایی که هیچ گاه خراب نمیشدند.
578
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 5:52
میرم ازین شهر نه به خاطر نبودنت. به خاطر بودن تموم آدمای اضافی که حسی بهشون ندارم.
579
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 5:52
سکوت میکنم. اینبار قرار نیست، باز هم کوتاه بیایم. بگذار هر چه میخواهد بشود. من دیگر برای مبارزه توانی ندارم.
580
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 5:52
اعصاب داغونیه یه عادت عجیب هورمونی. انگشت فا.کی که آسیب دیده، تو آتل. و شبهایی که تا صبح نمیشه خوابید.