به نفرت عمیق دارم ازش از وقتی اومده تمام زندگی خاکستریمو سیاه کرده هر شب با این فکر میخوابم: برم تو اتاقش، گلوشو ببرم وقتی با صداش خرخرش اومد تو اتاق سر بریدشو بذارم تو دستاش زجر کشیدنشو ببینم زجه زدنشو گوش بدم آروم بشم لذت ببرم لذت اینکه دوتا آدم کثیف رو تموم کردم لذت اینکه بلاخره شهامتش انجامش رو داشتم.
برچسب:
نویسنده: غزل هاشمی